محبت به فرزند از مسير عشق به همسر مي‌گذرد

انسان با نياز زاده مي‌شود، نيازهايي همچون نياز به آب، غذا، پوشاك و... والدين در كوشش هستند كه اين نيازها را براي كودك خود برآورده كنند اما ممكن است اين نكته در نگاه آنها مغفول بماند كه يكي از اساسي‌ترين نيازهاي انسان كه از بدو تولد همراه اوست نياز به محبت است. محبت به كودك مي‌تواند به اشكال مختلف ابراز شود. گاهي با نوازش، گاهي با تحسين و گاهي حتي با مخالفت كردن به هنگام اشتباه كودك. در سنين مختلف شكل محبت در نگاه كودك متفاوت است. تا قبل از هفت سالگي محبت بيشتر جنبه لمسي دارد. اعمالي چون نوازش كردن و بوسيدن در نگاه كودك محبت تلقي مي‌شود ولي فرزند ما هرچه بزرگ‌تر مي‌شود محبت در نگاهش تغيير مي‌كند تا جايي كه در سنين نوجواني و جواني حفظ شخصيت و احترام به استقلال فرزندمان مي‌تواند نوعي محبت كردن و تأمين آرامش رواني وي باشد. احتياج فرزند به محبت از نظر علمي نيز اثبات شده و در صورت برطرف نشدن اين نياز ممكن است كودك براي جلب محبت ديگران به خود و گاهي اطرافيانش صدمه وارد كند. محروم كردن كودك از اين نياز اساسي، بي‌شك در بزرگسالي عواقب بسيار بدي در پي داشته و باعث اختلال در رشد شخصيتي وي خواهد شد.

محبت نديده‌ها بي‌محبت مي‌شوند
 

فرزنداني كه در خردسالي مورد بي‌مهري والدين قرار مي‌گيرند دچار طغيان شده و به آموزه‌هاي تربيتي والدين بي‌اعتنا مي‌شوند. آنان همچنين با اطرافيان خود رفتار خصمانه خواهند داشت. در مقابل كودكاني كه در آغوش پر مهر و عطوفت والدين رشد مي‌كنند در زندگي شخصي خود پايبند به اصول و قوانين هستند. اين كودكان از قدرت تكلم بالايي برخوردارند و روابط اجتماعي قوي‌تر و در عين حال سالم‌تري خواهند داشت. 


در زمينه محبت به كودكان بايد به اين نكته توجه داشت كه محبت ما به كودكانمان نبايد به نحوي باشد كه مانع از مخالفت كردن ما با اشتباهاتش باشد. محبت بايد همراه با امر و نهي به‌موقع و بجا باشد. جملاتي همچون «دلم نيامد» بايد از فرهنگ لغات ما حذف شود. دلسوزي بي‌مورد باعث لوس شدن كودك ما مي‌شود. پس در ابراز محبت بايد جانب اعتدال را رعايت كرد. 


محبت اصولي و ويژگي‌هاي آن
قبل از هر چيزي محبت بايد واقعي و با تمام وجود صورت بگيرد. كودكان ما محبت راستين را از محبت دروغين خيلي راحت تشخيص مي‌دهند. محبت همچنين بايد ملموس باشد. اينكه ما در قلب خود عاشق فرزندانمان باشيم ضروري است اما كافي نيست. ما بايد تلاش كنيم محبتمان را عملاً به كودكمان نشان دهيم. 




 

محبت به فرزند از مسير عشق به همسر مي‌گذرد




ابراز محبت ما به كودكمان نبايد معطوف به يك جنبه يا ويژگي از وي باشد. مثلاً اين جمله كه «دخترمو دوست دارم چون موهاش قشنگه» درست نيست زيرا زيبايي موهاي كودكمان را مورد ستايش قرار داده‌ايم و نه شخصيت و كل او را. اين مدل از محبت باعث تضعيف اعتماد به نفس كودك در جنبه‌هاي مورد محبت قرار گرفته نشده، مي‌شود. 


آثار محبت به كودك
يكي از مهم‌ترين آثار محبت كردن به كودكان احساس امنيت عاطفي است كه در او شكل مي‌گيرد. همان چيزي كه در اصطلاح عامه از آن به عنوان تأمين كودك ياد مي‌شود. كودك بايد احساس كند و ببيند كه والدين و اطرافيانش او را دوست داشته و مورد تأييد قرار مي‌دهند. دوست داشته شدن و تأييد شدن توسط اطرافيان باعث مي‌شود كودك نگاهي مثبت و پايدار نسبت به زندگي و آينده داشته باشد. 

پدر و مادر و اطرافيان بايد تلاش كنند تا با بذل محبت به كودكان خود امنيت رواني و نيازهاي عاطفي او را مرتفع كنند و فرزندان خود را از عوارض نامطلوب و خطرناك احساس كمبود محبت مصون نگه دارند. 

دومين اثر مهم محبت به كودكان، رشد اعتماد به نفس در آنهاست. اعتماد به نفس زمينه‌ساز موفقيت و پيروزي فرد در زندگي شخصي و اجتماعي‌اش است. كودك ما در سايه محبت و توجه خانواده احساس ارزشمند و مفيد بودن مي‌كند و تلقي او از خود در ذهنش يك فرد كارآمد و توانا خواهد بود كه داراي استعدادهاي بسياري بوده و در واقع توانايي‌هاي خود را كشف و باور مي‌كند. محبت به كودكان باعث جلب اعتماد آنها نيز خواهد شد و از فراري شدن و عدم حرف‌شنوي آنها جلوگيري مي‌كند. 

كودكان به شخصي كه به آنها محبت مي‌كند اعتماد مي‌كنند و آموزه‌هاي وي را با توجه به اعتمادي كه به او دارند به راحتي مي‌پذيرند و مي‌توان چنين نتيجه گرفت كه محبت نقشي اساسي در تربيت‌پذيري و حرف‌شنوي كودك دارد. 

با توجه به اثرات مثبتي كه از محبت بيان شد مي‌توان گفت كه محبت ضامن مصونيت كودك از بسياري از لغزش‌هاست و كمبود محبت فرد را مبتلا به بزهكاري مي‌كند. فردي كه در كودكي مورد بي‌مهري قرار گرفته ممكن است براي انتقام از ديگران دست به دزدي، قتل و... زده يا حتي ممكن است اقدام به خودكشي كند تا از فشار برآورده نشدن يك نياز اساسي خلاصي پيدا كند. عقده‌هاي رواني، عصبانيت‌ها، اضطراب‌ها، كمرويي و... همه و همه ريشه در برآورده نشدن نياز به محبت در كودكي دارد. 

محبت زياد و لوس شدن كودك
روانشناسان كودك معتقدند اگر والدين بيشتر از اينكه نگران لوس شدن كودك هستند كمي هم نگران كم‌توجهي به آنها بودند دنيا جاي بهتري مي‌شد. به صورت كلي به هيچ وجه امكان ندارد كه كودك از محبت زياد و البته بجا و همراه با امر و نهي‌هاي ضروري دچار آسيب شود. در واقع لوس شدن كودك ناشي از جايگزيني محبت با چيزهايي ديگر است. 


 

محبت به فرزند از مسير عشق به همسر مي‌گذرد



والدين با برداشتن حد و مرزها براي كودكانشان و همچنين با پايين آوردن سطح توقع و انتظارشان از آنها و تن دادن به خواسته‌هاي نامعقول كودك در واقع نه تنها به او محبت نمي‌كنند بلكه به وي آسيب نيز مي‌رسانند. محبت اگر واقعي و صادقانه و همراه با نكات تربيتي باشد كودك هيچ گاه لوس نخواهد شد. 

محبت اصلي‌ترين و مؤثرترين عامل در تربيت فرزندان ما به شمار مي‌آيد. والدين همواره در تلاشند كه فرزندي به‌اصطلاح با‌تربيت‌تر داشته باشند اما گاهي متوجه اين اصل نيستند كه ميزان تربيت‌پذيري در كودكان ارتباط مستقيم با نقش آنان در خانواده و ميزان محبتي دارد كه در خانواده دريافت مي‌كنند. 

تربيت يك كودك با محبت يعني توضيح اينكه در مواقع مختلف چرا بايد گفت بله و چرا بايد گفت نه. اين مدل تربيتي باعث مي‌شود نوعي ارتباط عاطفي توأم با محبت قوي و سالم بين كودك و والدين شكل بگيرد و به همين علت كودك پاسخ پرسش‌هايش را در درون خانواده جست‌و‌جو خواهد كرد نه از محيط ناشناخته بيرون از خانه. 


جايگاه تنبيه در تربيت‌پذيري كودك
تربيت يعني آموختن مسير درست حركت به كودك و تنبيه نيز يكي از راه‌هاي اين آموزش است اما جالب است بدانيم كه هر چه كودك ما با محبت بيشتري آموزش ديده و با رفتارهاي صحيح آشنا شود تنبيه كمتري مورد نياز خواهد بود. تنبيه در اصل جايگزيني براي محبت است. اگر محبت به اندازه كافي باشد و جاي خالي نداشته باشد، تنبيه نياز نيست تا به وسيله آن جاي خالي آن پر شود. محبت عامل اصلي تربيت‌پذيري كودك است و هر چه ميزان محبت بيشتر باشد تربيت‌پذيري كودك نيز بيشتر مي‌شود. 

كودك مهربان داشته باشيم
كودك ما به همان اندازه كه محبت مي‌بيند بايد بتواند مهرورزي كند چون ابراز محبت نيز به نوبه خود يك هنر است. والدين بايد با عمل خود و گاهي با زبان به فرزندشان تفهيم كنند كه محبت يك زنجيره است و او اگر محبت آنها را مي‌خواهد خود نيز بايد نسبت به ديگران از جمله خواهر و برادر كوچك‌ترش مهربان باشد. اگر والدين در مهر ورزيدن تنها به زبان كفايت نكنند و با عمل خود مهربان باشند كودك نيز مهربان بودن را آموزش مي‌بيند و از انجام آن خجالت نمي‌كشد. 


مشكلات مادران شاغل در محبت به فرزندان
مادران شاغل علاوه بر مسئوليتشان در قبال خانه و فرزندان وظايفي را نيز بيرون از خانه و در نقش‌هاي مختلف كه گاهي با روحيات زنانه سازگاري ندارد بر عهده دارند. براي بسياري از زنان رسيدن به تمام اين امور و وظايف در آن واحد سخت و طاقت‌فرسا است و امكان دارد باعث بروز فشار رواني در آنها شود. 

فشار رواني باعث مي‌شود ميزان انرژي و صبر مادر تا حد چشمگيري كاهش يابد. بنابراين زماني كه مادران خسته از محل كار به منزل باز مي‌گردند تحمل كوچك‌ترين خطاي كودكشان را نداشته و با او به شدت برخورد مي‌كنند و اين كار به رابطه سالم عاطفي بين مادر و كودك صدمه مي‌زند. 
اما هميشه هم اين قضيه صادق نبوده و مادران شاغل را مي‌توان به دو دسته تقسيم كرد؛ عده‌اي از مادران با داشتن مسئوليت خارج از خانه، زندگي شادتري را تجربه مي‌كنند و با اعتماد به نفس بيشتر و ذهني آماده‌تر و با احساس رضايت‌مندي بالاتري به زندگي خانوادگي خود مي‌پردازند كه در اين صورت جاي نگراني نيست. 

عده‌اي ديگر از مادران از اينكه مجبور هستند قسمتي از زمان خود را به كار كردن اختصاص دهند و از فرزندانشان دور باشند احساس گناه مي‌كنند و دچار عذاب وجدان و اضطراب و استرس مي‌شوند. اين استرس و اضطراب علت‌هاي ديگري نيز مي‌تواند داشته باشد. از جمله عدم رضايت همسر آنان از كار بيرون خانه يا عدم رضايت شغلي. 

مادران دسته اول مشكلي براي محبت كردن به كودكان خود ندارند چون زمان خود را به گونه‌اي مديريت مي‌كنند كه بتوانند به خانواده خود نيز رسيدگي كنند اما مادران دسته دوم با توجه به اضطراب‌هاي حاصل از احساس گناه در زمانبندي وظايف خود دچار نوعي تشويش شده و معمولاً براي رسيدگي به امور خانواده و كودك زمان كم مي‌آورند. 

امروزه مادران شاغل نسبت به چند دهه پيش كمتر با مشكل كمبود محبت يا تربيت‌ناپذيري كودكشان مواجه مي‌شوند، چراكه زندگي به مرور از حالت سنتي خود خارج شده و با دو تا شدن نان‌آور خانه معمولاً پدر نيز در امور خانه كمك‌حال مادر است و همين امر باعث مي‌شود كمبودهايي كه اشتغال زن براي كانون خانواده مي‌توانست به وجود بياورد به طرز چشمگيري كاهش پيدا كند. 
در رابطه با اشتغال مادر و ارتباطش با روحيه مهر‌طلبي كودك نكات ديگري هم هست كه بايد بيان شود؛ اول اينكه والدين در تربيت فرزند خود به طور مستمر نقش دارند و حتي كمترين زمان دوري آنها از فرزندشان علاوه بر احساس كمبود محبت براي وي مي‌تواند آثار منفي در شكل‌گيري شخصيتش داشته باشد. مادران شاغل بايد به اين نكته توجه داشته باشند كه در قبال اشتغال چه عوايدي قرار است نصيبشان شود و از طرف ديگر دوري از فرزند چه آسيب‌هايي را متوجه خانواده و كودك خواهد كرد. 

نكته ديگر تأثير منفي مهد كودك بر شخصيت كودك است. به تأييد كارشناسان سپردن كودك به مهدهاي كودك ممكن است موجب بروز نابساماني‌هاي رواني خاصي در بزرگسالي شود. از سويي ممكن است دوگانگي در تربيت فرزند حاصل شود. چون الگوهاي تربيتي مادر با ايده‌ها و روش‌هاي تربيتي مربيان مهد و ديگران متفاوت خواهد بود. 

سهم پدر در محبت مادرانه به كودك
پرورش فرزند از محبت شوهر به همسرش آغاز مي‌شود. هر مادري آن زمان مهر و محبتش را صرف فرزندش مي‌كند كه خودش از درون سرشار از عاطفه و محبت شده باشد. وظيفه اين سرشار كردن نيز بر عهده همسر اوست. 

يك مرد هر چقدر بخواهد فرزندي با‌محبت‌تر، آرام‌تر و باتربيت‌تر داشته باشد بايد بيشتر و بيشتر به همسرش عشق ورزيده و مهرباني كند. به عبارتي محبت از جانب پدر و به واسطه مادر نصيب كودك مي‌شود و اين چنين خانواده‌اي سالم و شاد شكل مي‌گيرد.

خوب است كه نقش مرد در محبت مادر به فرزندش را خوب به خاطر بسپاريم و براي هر چه بهتر ايفا شدن اين نقش تلاش كنيم

منبع : avanonline
موضوعات مرتبط :




نظر شما